شنبه و یکشنبه هفته ای که گذشت بهمراه مامان و بابا و تعدادی از دوستان خانوادگی رفته بودیم مسافرت. یه جای خوش آب و هوا در ارتفاعات مالزی به اسم CAMERON HIGHLANDS
این منطقه که حدود ۴ ساعت با مرکز کوالالامپور فاصله داره یکی از نقاطی هست که برخلاف بقیه نقاط مالزی آب و هوای سردی داره. سرد البته نه در اون حد که برف بیاد. حدود ۷ تا ۸ درجه. البته بسیار مرطوب و پر از مزرعه های زیبای چای و گلخونه های توت فرنگی.
از اینکه میرفتم مسافرت خیلی ذوق و شوق داشتم. البته اولش خیال میکردم که مسافرت یعنی رفتن به ایران و کلی مامان و بابا رو سوال پیچ کردم از این بابت. هی هم یادم میرفت و دوباره میپرسیدم مامان ما میریم ایران؟
صبح زود پا شدیم و بعد از هماهنگی و جمع شدن همه دوستان حدود ساعت ۸ حرکت کردیم. توی راه هم که حسابی خوش گذشت و ساعت تقریبا ۱ ظهر رسیدیم.
اونجا با سه تا خونواده دیگه که البته اونا هم یزدی بودن٬ همراه بودیم که اسم بچه هاشون فاطیما٬ امیر حسین ٬ احسان و حامد بود.
توی این دو روز خیلی جاها رو دیدیم و حسابی با بچه ها بازی کردم . خیلی خوش گذشت جای همه خالی.

معبد بودایی های کامرون هایلندز

باغ گل رز بهمراه احسان

باغ گل رز - یه چراغ قوه کوچیک خریدم

کامرون هایلند هم پل سلاط؟ صلات؟ سلاط؟سلات؟ صلاط؟ صراط؟ داشت!!

درحال گریه برای یویو

باغ پروانه ها - این پروانه ها خیلی راحت روی دست و لباس آدم می نشستند

اینطوری!! اینجا حامد کوچولو عین دخترا شده بود

مزارع چای

همینجوری!!.... محض خنده

تا اونجایی که میتونستیم توت فرنگی و چایی و محصولات جانبی اونا رو خوردیم و خریدیم.
کاش میشد بیشتر بمونیم. ...به مامان و بابا گفتم که فیفتین (۱۵) بمونیم ..........٬٬ولی گفتن که نمیشه!!
آخه نمیخواستم برگردم این خونه مون که امیرمحمد داره!!!
امیر محمد اسم یکی از بچه های ساختمونه که زیاد با هم دوست نیستیم و وقتی به هم میرسیم بازار دعوا و کتک برقراره. البته امیرمحمد توی کتک زدن حرفه ایه و من بیچاره معمولا گریه کنان میام خونه 

برا همین مدتیه دیگه نمیرم پارک ساختمون بازی کنم٬ مگر اینکه بابا یا مامان همراهم باشن که امیر محمد نتونه منو بزنه!!
هرچی بود٬ این مسافرت خیلی بهم خوش گذشت.
.
.
پی نوشت- لیلا:
خیلی جالب بود که این کامرون هایلند فقط آب و هوای متفاوتی داشت و از نظر امکانات شهری٬ خیلی معمولی و در حد پایین بود. مثل یه روستای متوسط در ایران . ولی این قوم مالایی چنان هتل هایی اونجا ساختن و چنان تبلیغاتی میکنن که ما فکر میکردیم داریم به انگلستان کوچک در مالزی سفر میکنیم. جالب بود که اروپایی ها هم که قاعدتا آب و هوای اونجا براشون چیز خاصی نبود هم اومده بودن و مثل ریگ پول خرج میکردن. حیف از شمال ایران و دریا و طبیعت زیباش که به بدترین وضع ازش استفاده میشه و کوچکترین تبلیغاتی براش نمیشه.
جای همه خالی اینا ره آورد سفر بود . البته توت فرنگی تازه هاش دیگه به عکس نرسیدن!
